از همه جا از همه رنگ
خلاصه قسمت های اخر فریحا , نسبت ایلین و سونردر فیلم روزی روزگاری , ماشین لامبرگینی , مدل اتاق کودک , آهنگ رضا صادقی عاشقتم , مدل مانتوتابستانه , قسمت آخرسریال ترکی فاطما گل , خلاصه فیلم فریحا , امیشا پاتل وهمسرش , مدل کفش زیر مانتو
800578-680996.jpg17ساله که بودم آمدم تا سينماي ايران را فتح کنم. آنقدر انرژي داشتم که همه دوستان من مي‌گفتند تو با اين انرژي و با اين دويدن‌هاي مدام و تلاش‌هاي مدام يک روز کم مي‌آوري و مي‌ميري! امروز خسته‌ام واقعا... اما با وجود اين هنوز هم تلاش مي‌کنم. ولي مساله و آرزوي من اين نبوده است که تصوير من و بازي من در دنيا منتشر شود.   اما اگر قرار است آرزويي داشته باشم آن آرزو حتما اين خواهد بود که دوست دارم روزي داستان‌هايم در جهان منتشر شوند. دوست دارم در جهان حرف بزنم.   دوست دارم اين حس زن ايراني در دنيا منتشر بشود، علاقه و آرزوي من اين است که تصوير زن را‌ ترسيم کنم و از وقتي کتابم منتشر شده است دارم به اين آيه قرآن فکر مي‌کنم که واقعا من را به درک خودش بيشتر نزديک کرده است «نون و القلم و مايسطرون» و شما بهتر از من مي‌دانيد که يسطرون يعني چه... مجموعه داستان «چهار چهارشنبه و يك كلاه گيس» شامل ده داستان کوتاه با عناوين «رويرو»، «تصميم»، «زانتياي سياه»، «شمس العماره»، «ماما عاشق لاک قرمز بود»، «تصميم»، «مثل هميشه»، «اسب»، «چهارشنبه و يک کلاه‌گيس» و «بزک» است.

پوريا سوري
تهران امروز

شما از ابتداي دهه 70 شروع به نوشتن کرديد. چه شد كه پس از اين همه سال به فكر چاپ اثر افتاديد؟
اول كار براي دل خودم مي‌نوشتم، دور و برم هم هميشه آدم‌هايي بودند كه با ادبيات ميانه خوبي داشتند، دوستان پدرم بودند، يعني ادبيات هميشه مساله من بود.
بايد بگويم مساله ‌نويسندگي زودتر از بازيگري براي من اتفاق افتاد ولي اولين کار جدي که با آن برخورد کردم بازيگري بود. بازيگري مسلما براي يک بچه 10 ساله قابل لمس‌تر است. دنيايي که آغازش شايد به نوعي به فيلم «نازنين» انجاميد به‌هر حال من پدري دارم که اهل مطالعه است و به‌شدت دلبسته ادبيات و همچنين دايي‌هاي من که در همين کتاب هم اشاره‌اي به آنها کرده‌ام يکي از دلايل سوق يافتن من به سمت ادبيات بودند.   مسلما ادبيات مساله‌اي است که بيشتر شامل مرور زمان مي‌شود و کمي ديرتر به نتيجه مي‌رسد اما خب به هر حال اينکه آدم کار ديگري هم به عنوان مشغله داشته باشد کمي آدم را دور مي‌کند و به عنوان مثال من اگر روي مساله نوشتن متمرکز مي‌شدم بالطبع اين کتاب بايد خيلي زودتر از امروز بيرون مي‌آمد ولي به هر حال من به تقدير اعتقاد دارم و فکر مي‌کنم همين امروز بايد اين کتاب منتشر مي‌شد و زمانش هم دقيقا همين امروز مي‌بود.
چند وقت است كه داستان مي‌نويسي؟ در ابتدای مجموعه داستان‌تان آمده كه از دهه 70؟درست است؟
من از سال 70 تقريبا جدي به شكل به داستان‌نويسي روي آوردم. پيش‌تر از سال 70 بود که عباس معروفي مجله گردون را داشت و اولين شعله‌هاي‌ نويسندگي در من شايد آنجا شکل گرفت. ايشان به‌عنوان ‌نويسنده هميشه براي من شخصيت قابل احترامي بودند. تابستان‌ها براي كار نيمه‌وقت به دفتر گردون مي‌رفتم و عباس معروفي هم مطالب کوتاهي را در اختيار من قرار مي‌داد تا من نقطه‌گذاري کنم يا... که به هر حال اين مساله من را در يک فضاي جدي قرار مي‌داد. اما تلنگر اصلي نوشتن در من به همان سال 70 و آشنايي من با جعفر مدرس صادقي برمي‌گردد. موضوع از اين قرار بود که من در نشستي مشترك با ايشان در حال تعريف ماجرايي بودم که بعد از اين تعريف‌ها به من گفتند: داستان مي‌نويسي؟ گفتم خيلي آماتور و ايشان روي روايت جزيي من از آن ماجرا به عنوان شم روايت اشاره کردند و به من گفتند بنويس. فکر مي‌کنم حدودا سال 80 بود که قرار شد من داستان‌هايم را ببرم براي ايشان و داستان‌هايم را بخوانند و نظر بدهند و جعفر مدرس صادقي ناخودآگاه مدرس من در نوشتن شد. در ضمن در کارگاه داستان‌نويسي حسن مرتضائيان آبکنار و چند جاي ديگر هم به صورت مداوم شركت كرده‌ام.
يعني حالا با اين مجموعه داستان شما مي‌خواهيد بعد از اين بهاره رهنماي ‌نويسنده و بازيگر باشيد؟
در مورد اشتراکات بايد بگويم من هميشه فکر مي‌کردم و مي‌کنم که ادبيات بسيار غني‌تر از سينماست. ادبيات به عقيده من هنر قابل احترامي است. سينما خيلي تکنيکال است. خيلي مدرن و خيلي امروزي. شايد فاصله‌اش، فاصله قهرمان‌هايي مانند گريگوري پك با کسي مانند براد پيت است. تفاوتش اين است که آدمي مثل من هنوز گريگوري پك را‌ ترجيح مي‌دهد و البته خب براد پيت هم طرفداران خودش را دارد. از ديد من مقايسه‌اش اين‌گونه است. به هر صورت ادبيات کهنه‌تر و عميق‌تر است. مشترکات اين دو هم بالطبع همان هسته اصلي يا درام است. اما نوشتن داستان براي من جذاب‌تر است تا فيلمنامه‌نويسي.
حالا با داشتن اين دو تجربه،‌ نويسندگي و بازيگري با هم چه رابطه‌اي دارند؟
زماني که شما بازي مي‌کنيد از گنجينه‌هاي فکري اتفاقات و انسان‌هاي اطراف‌تان استفاده مي‌کنيد. بنابراين من حتي زمان تدريس بازيگري از بچه‌ها مي‌خواهم که دقت‌شان را در ديدن دنياي اطراف بالا ببرند يعني زماني که شما بازيگر هستيد و نقشي به شما پيشنهاد مي‌شود شما بايد بتوانيد با توجه به آرشيو انسان‌ها و شخصيت‌ها در ذهن خود بگرديد و اين نقش را با آن افراد تطبيق دهيد . البته هنگام نوشتن هم شما بايد همين گونه نگاه کنيد و اين دقت را داشته باشيد. زماني که شما‌ نويسنده خوبي باشيد قطعا ذهن شما بهتر به ضبط اتفاقات مي‌پردازد و زماني که بازيگر خوبي باشيد قطعا حس بيشتري را در شخصيت‌هاي داستان پردازش مي‌کنيد.
در بيشتر داستان‌هاي مجموعه «چهار چهارشنبه و يك كلاه‌گيس»با زندگي آدم‌هايي درگير هستيم كه همگي از يك طبقه اجتماعي مشخصي هستند، يعني زندگي‌هايي شبيه هم دارند، اين انتخاب دغدغه شما بود يا اينكه مي‌خواستيد سير مشخصي را دنبال كنيد؟
براي اينكه من اين قشر متوسط رو به بالا را مي‌شناسم و با آنها زندگي كرده‌ام و تمام دغدغه‌هايشان برايم آشكار است. در اینجا بد نیست بگویم که به نظر من ‌نويسندگي به بازيگري نزديک نيست بيشتر به کارگرداني شبيه است و کارگرداني که زن را نمي‌شناسد نبايد فيلمي راجع به زن بسازد، من همه‌جا گفته‌ام افرادي که در جنگ نبودند و در جبهه نبودند و دمخور اتفاقات عجيب سال‌هاي جنگ نبودند نبايد در اين ژانر فيلم بسازند و تجربه هم نشان داده است که اصولا خراب مي‌کنند، بنابراين زماني که ‌نويسنده‌اي مي‌خواهد اثري را خلق کند بايد آن را خوب بشناسد ولي در بازيگري شما اين حق را نداريد شما وظيفه داريد به عنوان بازيگر به تمام نقش‌هايي که مي‌پذيريد با نگاه و بيان و بدن‌تان بپردازيد ولي در ‌نويسندگي و کارگرداني من فکر مي‌کنم که فرد بايد موضوع را خوب بشناسد و آن را لمس کرده باشد لزومي ندارد که از دردها و فضاهايي که نمي‌شناسد حرف بزند. البته اين را هم بگويم كه ممکن است در آينده تصميم بگيرم به اين افراد هم بپردازم كه مسلما در آن زمان حتما براي شناخت و درگير شدن با اين افراد تلاش خواهم کرد.
زنانه‌نويسي از ميانه دهه 70 در ايران پا گرفت و يك دفعه ما شاهد موجي از داستان‌نويسان زن بوديم اما كمي بعد گاهي وقت‌ها از اصطلاح زنانه‌نويسي براي اشاره به جدي نبودن يك اثر استفاده شد، در بيشتر داستان‌هاي اين مجموعه هم حرف از زن‌ها و زندگي آنهاست، خبري از نگاه فمينيستي هم نيست، يعني مي‌خواستيد داستان‌هاي زنانه بنويسيد؟
اين به خاطر نگاه من نسبت به زن است و اينکه قبول ندارم زن‌ها موجودات بهتري هستند و نگاهي که در داستان‌هاي من هم آمده است نگاه واقعگرايانه‌اي است به اينکه در اين سال‌ها زن‌ها در حال عقب رفتن هستند و حال اگر اين اتفاق در مورد مرد‌ها هم مي‌افتاد من راجع به مردها مي‌نوشتم. نگاه من نگاه به يک گروه از مردم جامعه است شايد گاهي حتي لحن من لحن مدافع گرايانه‌اي باشد و اين نه از سر عمد براي دفاعي فمينيستي است بلکه دفاع از گروه و طيفي از جامعه است و اميدوارم بتوانم اين شفافيت را حفظ کنم.
اينکه شما مي‌گوييد زنانه‌نويسي كرده‌ام من اين زنانگي را كه در داستان‌هايم وجود دارد دوست دارم. من در داستان‌هايم لحن، نگاه و تمام آنچه تشكيل دهنده داستان است را از روي غريزه پيش برده‌ام و به اينکه مثلا از زبان راوي سوم شخص بنويسم تا به خواننده‌ام بفهمانم من در تمام ژانر‌ها خوب مي‌نويسم فکر نکردم و به غريزه خودم اجازه دادم خودجوش بنويسد و براي همين نگران هستم که بتوانم اين شفافيت را حفظ کنم چون بالاخره اين نقد‌ها تاثير‌گذار هستند و ممكن است من را وسوسه كند تا براي اثبات خودم از زبان راوي کل يا سوم شخص بنويسم.
نکته کليدي داستان‌هاي شما رابطه‌هاست و رابطه آدم‌ها با هم نقش تعيين‌كننده‌اي در داستان‌هاي شما بازي مي‌كند، يعني اين رابطه‌ها هستند كه داستان را پيش مي‌برند و نه قصه.
اين صحبت من نيست، کوندرا مي‌گويد: هميشه بعد از جنگ‌ها و اغتشاشات داخلي داستان‌هاي عجيبي از روابط آدم‌ها شکل مي‌گيرد و انسان‌ها پيچيده مي‌شوند و به من نظر من در ايران هم در سال‌هاي اخير از زمان انقلاب و بعد جنگ و بعدتر دوم خرداد و حتي همين روزهاي بعد از انتخابات هم همين‌گونه است و انسان‌ها چند لايه شده‌اند و من فکر مي‌کنم اين اتفاقات که در داستان‌هاي من افتاده و من در مجموعه بعدي هم آن را دنبال خواهم کرد بر همين اساس پديد آمده است.
دروغ در شخصيت‌هاي داستان‌هاي شما خيلي زياد ديده مي‌شود، چرا شخصيت‌هاي شما اينقدر دروغگو هستند؟
چون واقعيت جامعه ما همين است. ما در جامعه‌اي زندگي مي‌کنيم كه پر از تناقض و دروغ است. من رسالت داستان را در واقعگرايي مي‌دانم تا پند و اندرز و اين همان چيزي است که در جامعه ما حضور دارد و البته تا دروغ نباشد اتفاق عجيب و داستاني رخ نمي‌دهد. من مي‌خواستم اتفاق بزرگي را با اين روايت ساده بيان كنم و دروغ شايد اين اتفاق را ساخت.
پرداخت داستان‌هاي شما با تصاوير است و ديالوگ کمتر ديده مي‌شود، بيشتر فضاسازي مي‌کنيد و مي‌شود گفت هركدام از اين داستان‌ها قسمتي از يك رمان است كه در اينجا به عنوان داستان كوتاه آورده شده. با اين مساله موافقيد؟
درست مي‌گوييد، كما اينكه در آثار افراد مرجعي مثل همينگوي و کارور نيز ما شاهد اين کار هستيم همه اين افراد داستان‌هاي کوتاهي دارند که بعدتر از روي آن رمان‌هاي مشهور خود را نوشته‌اند و اين فضاسازي من هم شايد بتواند ايده‌اي باشد براي يک رمان، ولي لازم است تكرار كنم كه داستان‌هاي من بي‌توجه به اين قضايا اتفاق افتاده است.
دليل کمتر بودن ديالوگ چيست و البته تاکيد بر فضا؟
شايد به نوعي به بازيگر بودن من برمي‌گردد و اينکه حس مي‌کنم اين فضاست که کمک مي‌کند به بيان آنچه من‌ نويسنده بر آن تاکيد دارم و البته اين نکته که من فضاي اطرافم را خيلي زياد نگاه مي‌کنم و تحليل مي‌کنم نيز در اين امر بي‌تاثير نبوده است.
شهرت ناشي از بازيگري شما چه اندازه جسارت به شما داد تا به سمت چاپ كتاب برويد؟
اگر شهرتي هم نداشتم در همين سن و با بهره بردن از همين اساتيدي كه تا به امروز داشته‌ام و همين افرادي كه در داستان کمکم کرده‌اند حتما باز هم کتابم را چاپ مي‌کردم.
همان‌طور كه مي‌دانيد پيدا كردن ناشري كه روي اثر سرمايه‌گذاري كند كار محالي است كه به‌زعم خيلي‌ها شهرت شما اين امر محال را محقق كرده است. خودتان بگوييد چه بر اثر شما رفت تا به مرحله چاپ رسيد؟
من براي اينکه به عنوان‌نويسنده مطرح باشم از نشرهايي که به آنها رزومه دادم خواستم تا در جلسات بررسي‌شان نوشته‌هاي من را بدون نام بررسي کنند چون مي‌خواستم خودم را محک بزنم که آيا اين مسير را بايد ادامه بدهم يا نه، جالب اين بود که من ابتدا به نشر مرکز مراجعه كردم و آنها کتاب من را رد كردند و پس از آن به نشر چشمه كتاب را سپردم كه خوشبختانه مورد قبول قرار گرفت و نشر چشمه با من درست مثل يک‌نويسنده تازه‌کار برخورد کرد، با اين حال خوشحالم که کتابم با نظر کارشناسي چاپ شد و شهرت من فقط به فروش كتاب كمك كرد.
آيا کتاب ديگري هم در دست چاپ داريد؟
بله، مجموعه داستان دوم من تا آخر مهرماه به نشر چشمه سپرده مي‌شود تم اين مجموعه هم خيانت است، تمام داستان‌هاي اين مجموعه هم عاشقانه است و تمام شخصيت‌ها از قصاب تا گربه تا مادربزرگ 80 ساله همگي عاشق هستند.
اسم مجموعه هم «امضا؛ عاشق» است كه اين همه عشق مسلما مي‌تواند برای من دردسرساز هم باشد چرا كه متاسفانه در کشور جهان سوم، زن با اثرش شناخته مي‌شود و نوشتن با اين تم باعث مي‌شود حتي نزديک‌ترين افراد به ‌نويسنده هم بکوشند تا اين شخصيت‌ها را در زندگي واقعي فرد زنده کرده و با روابط شخصي او مرتبط سازند كه اين مساله باعث خودسانسوري در ‌نويسنده زن مي‌شود.
البته من به دنبال آن هستم تا نسبت به اين نوع قضاوت‌ها بي‌تفاوت باشم و آنچه بايد بنويسم را بنويسم.
نوشته شده در تاريخ 2015-08-18 توسط dvdclub |
رپورتاژ
دوره آموزشی سقف های کشسان و کفپوش های سه بعدی
انتخاب جراح بینی - بهترین جراح بینی
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
حمل نخاله در تهران
جشن عروسی
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
دوربین مداربسته دیجی همکار
بهترین راه استفاده از خدمات لیزر
میز و صندلی تالاری
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
معرفی دینگ و ذکر تفاوت‌ها
روغن خراطین اصل
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
فروشگاه اسباب بازی بازیجو
کیسه پرکن

لینک های مفید
تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول | آموزش کفپوش سه بعدی |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ